تبلیغات
مهدویـــــــــــــــــــــــــت - معجزات امام زمان(ع) 1

مهدویـــــــــــــــــــــــــت

مرجع مهدویــــــــــــت

سه شنبه 16 فروردین 1390

معجزات امام زمان(ع) 1

نویسنده: سعید علی زاده   طبقه بندی: معجزات امام زمان(ع)، 

گوشه ای از خزانه علم امام (ع) در كودكی سعد بن عبدالله قمی می‌گوید : اشتیاق فراوانی به گردآوری كتب حاوی علوم مشكله و نكات ریز آنها داشتم و درباره كشف حقایق از درون آنها بسیار تلاش می كردم

گوشه ای از خزانه علم امام (ع) در كودكی سعد بن عبدالله قمی می‌گوید : اشتیاق فراوانی به گردآوری كتب حاوی علوم مشكله و نكات ریز آنها داشتم و درباره كشف حقایق از درون آنها بسیار تلاش می كردم . آزمند حفظ موارد خطا و اشتباه آنها بودم و مسائل علمی را كه برایم حادث می شد به آسانی به كسی بازگو نمی كردم و نسبت به مذهب امامیه (تشیع) تعصبی خاص داشتم . از راحتی و آرامش گریزان و همواره به دنبال بحث و مجادله (بامخالفان) بودم و فرق مخالفت امامیه را نكوهش می‌كردم و معایب پیشوایانشان را آشكارا بیان و از آن پرده دری می كردم، تا آنكه روزی گرفتار فردی ناصبی (اهانت كننده به حضرات ائمه (ع)) شدم كه در منازعه عقیدتی سخت گیرتر و در دشمنی كینه توزتر و در جدال و مخاصمه تندتر و در سخن بدزبان‌تر و در پیروی از باطل، از تمام كسانی كه تا آن وقت دیده بودم متعصب‌تر بود. سعد می گوید: با حیله‌ای خود را از دستش رهانیدم ، ولی اندرونم از خشم لبریز بود و می خواست جگرم از غصه پاره شود . پیش از این نیز طوماری تهیه كرده بودم و در آن چهل و چند مسئله دشوار را كه پاسخ دهنده ای برایش نیافته، نوشته بودم و می خواستم آنها را از عالم شهرمان-احمد بن اسحاق كه نماینده حضرت امام عسكری (ع) بود، بپرسم . لذا به دنبالش رفتم و وی را در حالی‌كه برای رسیدن به محضر امام (ع) به قصد سامرا از قم خارج شده بود، در یكی از منازل بین راه دیدم. با او مصافحه نمودم و گفتم: اولاً مشتاق دیدار شما بودم و ثانیاً طبق معمول سؤالاتی از شما دارم. گفت: من نیز مشتاق ملاقات مولایم ابومحمد (ع) هستم و می خواهم اشكالاتی را كه درباره تأویل و تنزیل دارم از محضرشان سؤال كنم . همراهیت با من مبارك است زیرا بدین وسیله به دریایی وصل خواهی شد كه عجایب و غرایبش ناتمام و فناناپذیر است و آن امام‌(ع) است. با هم به سامرا رفتیم و به درب خانة مولایمان رسیدیم و اذن طلبیدیم، و اجازه فرمودند و به داخل شرفیاب شدیم. بر دوش احمد بن اسحاق انبانی قرار داشت كه محتوی 160 كیسه دینار و درهم بود و سر هر كیسه آن را صاحبش مهر زده بود . سعد می گوید : نمی توانم مولای خود حضرت ابومحمد (ع) را در آن هنگام كه دیدارشان نمودم و نور سیمایشان ما را فرا گرفته‌بود به چیزی تشبیه جز ماه شب چهارده تشبیه كنم . بر زانوی راست امام (ع) كودكی نشسته بود كه از نظر خلقت و منظر همچون ستارة مشتری، و فرق مباركش مانند الفی بین دو واو گشوده بود . در مقابل مولایمان اناری طلایی قرار داشت كه نقش های بدیع آن در میان دانه های قیمتیش می درخشید و آن را یكی از بزرگان بصره تقدیم كرده بود . در دست آن حضرت (ع) قلمی قرار داشت كه چون می خواستند با آن بر صفحه كاغذ چیزی بنویسند ، آن طفل انگشتانشان را می گرفت و مولای ما انار را در مقابلش رها می كردند و كودك را به آوردن آن سرگرم می ساختند تا ایشان را از نوشتن باز ندارد . به آن حضرت سلام نمودیم و ایشان پاسخ گرمی دادند و اشاره كردند كه بنشینیم . هنگامی كه از نوشتن فارغ شدند، احمد بن اسحاق آن انبان را از زیر عبایش بیرون آورد و مقابل حضرت (ع) نهاد. امام (ع) به آن طفل نگریستند و فرمودند: فرزندم ، مُهر را از هدایای شیعیان و دوستانت بردار.1 و آن كودك فرمود: مولای من آیا رواست كه دستی طاهر را به سوی هدایای آلوده و ناپاكی كه حلال و حرام آن در هم آمیخته است دراز كنم.2 و مولایم فرمودند: ای پسر اسحاق ، آنچه در انبان است را بیرون آور تا (این كودك) حلال آن را از حرامش جدا نماید.3 همین كه احمد اولین كیسه را از انبان خارج ساخت، آن طفل فرمود : این كیسه متعلق به فلان شخص، فرزند فلان و ساكن فلان محله قم است. درون آن 62 دینار است كه 45 دینارش از محل بهای فروش زمین سنگلاخی است كه صاحبش آن را از پدر خود به ارث برده بود و 14 دینارش از محل بهای 9 لباس و 3 دینار از اجاره دكان‌هاست.4 مولایمان فرمودند : راست گفتی فرزندم ، اكنون این مرد را راهنمایی كن كه حرام كدام است.5 آن كودك فرمود : وارسی كن كه آن دینار ری مربوط به تاریخ فلان سال كه نقش یك طرف آن محو شده و آن طلای آملی كه وزن آن ربع دینار است ، كجاست . سبب حرمتش این است كه صاحب این دینارها در فلان ماه از فلان سال ، یك من و یك چارك نخ را به همسایة خود داد تا آن را برایش ببافد ولی مدتی بعد دزد آن نخ‌ها را ربود . بافنده به صاحب آن خبر داد كه نخ‌ها ربوده شده اما صاحب آن گفتة وی را تكذیب كرد و به جای آنها یك من و نیم نخ از او بازستاند و از آن نخ ها جامه ای بافت كه این دینار و آن طلا بهای آن است.6 وقتی كه احمد بن اسحاق آن‌را گشود ، درون آن نامه‌ای بود كه در آن نام صاحب مال و مقدار آن نوشته بود و دینارها و طلا با همان نشانه درون آن قرار داشت. سپس كیسة دیگری را بیرون آورد و آن كودك فرمود : این متعلق به فلان شخص، فرزند فلانی، ساكن فلان محله قم است و درون آن 50 دینار می‌باشد كه دست زدن به آن بر ما روا نیست.7 عرض نمودم : چرا؟ فرمود : زیرا این از بهای گندمی است كه صاحب آن بر كشاورزانش دربارة تقسیم آن ستم كرده است و سهم خود ا با پیمانة كامل برداشته اما سهم كشاورزان را با پیمانة ناقص داده است.8 مولایمان فرمودند : راست گفتی فرزندم . سپس به احمدبن اسحاق فرمودند : همه اینها را بردار و به صاحبانشان بازگردان یا آنكه بسپار كه آن را به صاحبانشان بازگردانند ، زیرا ما به آن نیازی نداریم ، و لباس آن پیرزن را بیاور.9 و احمد گفت: آن لباس درون جامه‌دانی بود كه آن را فراموش كردم؛ و هنگامی كه رفت تا آن را بیرون بیاورد، در آن هنگام امام (ع) به من نظری نمودند و فرمودند : ای سعد ، برای چه اینجا آمدی؟10 عرض نمودم: احمد بن اسحاق مرا به دیدار مولایمان تشویق نمود. حضرت فرمودند : آن سؤالاتی كه می خواستی بپرسی چه؟11 عرض كردم : سرورم آن سؤالات نیز باقی است. آنگاه امام فرمودند : پس (آنها را) از نور چشمم سؤال كن.12 و آن طفل فرمود : از هرچه برایت پیش آمده سؤال كن.13 عرضه داشتم: ای مولا و فرزند مولای ما، از شما (اهل بیت) برای ما روایت كرده‌اند كه رسول خدا(ص) طلاق زنان خود را به دست امیرالمؤمنین(ع) قرار دادند، و حضرت امیر(ع) در روز جنگ جمل به سراغ عایشه فرستادند و به او فرمودند: «تو با فتنه‌گری خود بر اسلام و مسلمین غبار ستیزه پاشیدی و فرزندانت را از روی نادانی به پرتگاه نابودی كشاندی، اگر دست از من برنداری، تو را طلاق می‌دهم»، در حالی كه زنان رسول خدا(ص) با رحلت آن حضرت(ص) مطلقه شده‌اند. [حضرت صاحب‌الزمان(ع)] فرمودند: طلاق چیست؟14 عرض كردم: بازگذاشتن طریق [ازدواج]. فرمودند: اگر طلاق آنها با رحلت رسول خدا(ص) باشد، پس چرا برای آنها شوهر كردن حلال نبود؟15 عرض كردم: زیرا خدای متعال شوهر كردن را بر آنها حرام نموده بود. آن حضرت(ع) فرمودند: چطور؛ در حالی كه رحلت رسول خدا(ص) راه را برای آنها باز كرد؟16 عرض كردم: ای فرزند مولایم پس آن طلاقی كه رسول خدا(ص) حكم آن را به امیرالمؤمنین(ع) واگذار فرمودند، چه بود؟ حضرتشان فرمودند: خداوند متعال شأن زنان پیامبر(ص) را عظیم گردانید و آنان را به شرافت مادری امت مخصوص كرد و رسول خدا(ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: ای اباالحسن، این شرافت تا هنگامی برای آنها باقی است كه به طاعت خدا مشغول باشند و هر كدام از آنها كه پس از من از امرخدا نافرمانی و علیه تو خروج (شورش) كند، راه را برای شوهر كردنش باز بگذار و او را از شرافت مادری مؤمنان ساقط كن.17 عرض كردم: معنای «فاحشة مبیّنه» كه اگر زن در مدت «عدّه» آن را مرتكب شود، بر شوهر او رواست كه او را از خانه‌اش بیرون براند، چیست؟ فرمودند: منظور از فاحشة مبینه «مساحقه» است نه زنا؛ زیرا اگر زنی مرتكب زنا شود و حدّ بر او جاری شود، نباید مردی كه می‌خواسته با او ازدواج كند، به خاطر اجرای حد از ازدواج با او امتناع كند اما اگر مساحقه كند، باید «رجم» شود و رجم، خواری است. و كسی كه خداوند فرمان رجمش را بدهد، او را خوار ساخته و كسی را كه خدا خوار سازد، وی را دور گردانیده است و هیچ كس را نسزد كه با او نزدیكی نماید.18 عرض كردم: ای فرزند رسول خدا، معنای فرمان خدا به پیامبرش موسی(ع) كه به او فرمود: فاخلع نعلیك إنّك بالوادی المقدّس طویً.19 نعلین خود را بدر آر كه در وادی مقدس «طوی» هستی. چیست؛ زیرا فقهای فریقین (شیعه و سنی) می‌پندارند نعلین او از پوست مردار بوده است. آن حضرت(ع) فرمودند: هر كس چنین گوید به موسی افترا بسته و او را در نبوتش نادان شمرده است زیرا امر از دو حال خارج نیست؛ یا نماز موسی در آن روا بوده و یا نبوده است. اگر روا بوده، طبعاً جایز است كه با نعلین در آنجا پای نهد، زیرا هرچند آن بقعه مقدس و مطهر باشد از نماز مقدس‌تر و مطهرتر نبوده است و اگر نماز موسی در آن نعلین جایز نبوده است، لازم می‌آید كه موسی حلال و حرام را نداند و نداند كه چه چیزی در نماز روا و چه چیزی ناروا است كه این [عقیده] كفر است.20 عرض كردم: پس مقصود از آن چیست؟ فرمودند: موسی در وادی مقدس با پروردگارش مناجات كرد و گفت: «بارالها، من تو را خالصانه دوست دارم و از هرچه غیر تو است دل شسته‌ام» در حالی كه اهل خود را بسیار دوست می‌داشت. خدای متعال به او فرمود: «نعلین خود را بدر آر» یعنی اگر مرا خالصانه دوست می‌داری و از هرچه غیر من دل شسته‌ای، قلبت را از محبت اهل خود تهی ساز.21 عرض كردم: ای فرزند رسول خدا(ص) تأویل آیة «كهیعص»22 چیست؟ فرمودند: این [حروف] از اخبار غیبی است كه خداوند زكریا را از آن آگاه نموده و سپس آن‌را به [حضرت] محمد[ص] بازگو نموده است و داستان آن از این قرار است كه زكریا از پروردگارش درخواست كرد كه نام‌های پنج‌تن مطهر را به وی بیاموزد و خداوند متعال جبرئیل را بر او فرستاد و آن نام‌ها را به او تعلیم نمود. زكریا هنگامی كه «محمد» و «علی» و «فاطمه»‌ و «حسن» را یاد می‌كرد، اندوهش برطرف می‌شد و گرفتاریش زایل می‌گشت اما چون «حسین» را یاد می‌نمود، بغض و غصه گلویش را می‌گرفت و می‌گریست و مبهوت می‌شد. روزی گفت: «بارالها، چرا وقتی آن چهار نفر را یاد می‌كنم، تسلی می‌یابم و اندوهم برطرف می‌شود، اما وقتی حسین را یاد می‌كنم اشكم جاری و ناله‌ام بلند می‌شود؟» خداوند متعال او را از این ماجرا آگاه كرد و فرمود: «كهیعص؛ كاف، ها، یا، عین، صاد». « كاف» اسم كربلا، «هاء» رمز هلاك عترت و «یاء» نام یزید ظالم بر حسین(ع) و «عین» عطش و «صاد» صبر اوست. چون زكریا این مطلب را شنید نالان و اندوهناك گردید و تا سه روز از عبادتگاهش بیرون نیامد و به كسی اجازه نداد كه نزد او بیاید و گریه و ناله سرداد و نوحة او چنین بود كه: «بارالها، از مصیبتی كه برای فرزند بهترین خلایق خود تقدیر كرده‌ای دردمندم؛ خدایا، آیا این مصیبت را در آستانة او نازل می‌كنی و آیا جامة این مصیبت را بر تن علی و فاطمه می‌پوشانی و این فاجعه را بر ساحت آنها فرود می‌آوری.» و بعد از آن می‌گفت: «بارالها! فرزندی به من عطا كن تا در پیری چشمم به او روشن باشد و او را وارث و وصیّ من قرار ده و منزلت او را نزد من مانند منزلت حسین قرار بده و چون او را به من ارزانی داشتی، مرا شیفتة او گردان و سپس مرا دردمند او نما همچنان كه حبیبت، محمد را دردمند فرزندش گردانیدی.» و خداوند یحیی را به او داد و او را دردمند وی ساخت و دورة حمل یحیی شش ماه بود و بارداری حسین(ع) نیز شش ماه بود كه آن نیز داستانی طولانی دارد.23 عرض كردم: سرورم، چرا مردم از انتخاب امام برای خویش منع شده‌اند؟ آن حضرت(ع) فرمودند: امام مصلح یا مفسد؟24 عرض كردم: امام مصلح. فرمودند: آیا امكان ندارد كه انتخابشان فرد مفسدی را شامل شود در حالی كه احدی از صلاح و فساد درون دیگری آگاه نیست؟25 عرض كردم: چرا، ممكن است. حضرت(ع) فرمودند: علت آن همین است و برایت دلیل دیگری می‌آورم كه عقلت آن را بپذیرد. به من بگو رسولان الهی كه خدای متعال آنان را برگزیده و كتاب بر آنها فرو فرستاده و وحی و عصمت را پشتیبان آنان نموده تا پیشوای ملت‌ها و برای برگزیدن هدایت‌یافته‌تر از دیگران باشند. [پیامبرانی] مانند: موسی و عیسی(ع)، آیا با وجود برتری عقلی و كمال علمیشان ممكن است منافق را مؤمن بپندارند و او را انتخاب كنند؟26 عرض نمودم: خیر. فرمودند: این موسی ـ كلیم‌الله ـ است كه با وجود تزاید عقل و كمال و نزول وحی بر او، هفتاد تن از برجستگان قوم و شخصیت‌های سپاهش را برای میقات پروردگار خویش برگزید و در ایمان و اخلاص آنها هیچ‌گونه شك و تردیدی نداشت، اما انتخاب او بر منافقین تعلق گرفته بود. خداوند متعال می‌فرماید: واختار موسی قومه سبعین رجلاً لمیقاتنا.27 و موسی هفتاد نفر از قوم خود را برای میقات ما برگزید. تا آنجا كه می‌فرماید: لن نؤمن لك حتّی نری الله جهرةً فأخذتهم الصّاعقة بظلمهم.28 [آنان به موسی گفتند:] تا خدا را آشكارا نبینیم، به تو ایمان نمی‌آوریم. پس صاعقة عذاب به سبب ظلمشان ایشان را فرا گرفت. وقتی كه می‌بینیم انتخاب‌شدگان [دست] پیامبر فاسد بودند، نه صالح ـ در حالی كه او می‌پنداشت آنها صالح هستند ـ درمی‌یابیم كه انتخاب (برگزیدن) اختصاص به كسی دارد كه به ضمایر و سرایر وجود مردم آگاه است. در جایی كه پیامبران به جای صالح، فاسد باشند، انتخاب مهاجرین و انصار اعتبار و ارزشی ندارد.29 [...] سعد می‌گوید: سپس مولایمان، حضرت حسن‌بن‌علی، امام عسكری(ع) همراه با آن طفل مبارك برای اقامة نماز برخاستند و من نیز بازگشتم و به جستجوی احمدبن‌اسحاق پرداختم، و او گریه‌كنان به استقبالم آمد. از او پرسیدم: چرا تأخیر كردی و چرا گریان هستی؟ گفت: جامه‌ای را كه مولایم فرمودند گم كرده‌ام. به او گفتم: تقصیری متوجه تو نیست، برو و حضرت(ع) را آگاه كن. شتابان رفت و خندان برگشت و بر محمد و آلش(ص) صلوات می‌فرستاد. پرسیدم خبر چیست؟ گفت: آن جامه را دیدم كه زیر قدوم مولایم گسترده بود و بر آن نماز می‌خواندند. سعد می‌گوید: خدای را سپاس گفتم و پس از آن نیز چند روزی به منزل مولایمان رفتیم اما آن كودك گرانقدر را نزد آن حضرت مشاهده نكردیم.30 پی‌نوشت‌ها: . یا بنیّ فضّ الخاتم عن هدایا شیعتك و موالیك . . یا مولای أیجوز أن أمدّ یداً طاهراً إلی هدایا نجسةٍ و أموالٍ رجسةٍ قد شیب أحلّها بأحرمها . . یابن إسحق ، إستخرج ما فی الجراب لیمیّز ما بین الحلال و الحرام منها. . هذه لفلان بن فلانٍ من محلّة كذا بقم، یشتمل علی اثنین و ستّین دیناراً ، فیها من ثمن حجیرة باعها صاحبها و كانت إرثاً له عن أبیه خمسة و أربعون دیناراً و من أثمان تسعة أثواب أربعة عشر دیناراً و فیها من أجرة الحوانیت ثلاثة دنانیر. . صدقت یا بنیّ دلّ الرّجل علی الحرام منها. . فتّش عن دیناررازیّ السكّة ، تاریخه سنة كذا ، قد انطمس من نصف إحدی صفحتیه نقشه و قراضةٌ آملیّةٌ و زنها ربع دینارٍ و العلّة فی تحریمها أنّ صاحب هذه الصّرّة وزن فی شهر كذا من سنة كذا علی مائك من جیرانه من الغزل مناً و ربع منًّ فاتت علی ذلك مدّة و فی انتهائها قیض لذلك الغزل سارق ، فاخبر الحائك صاحبه فكذّبه و استرد منه بدل ذلك منّا و نصف منّ عزلاً ادقّ ممّا كان دفع الیه و اتّخذ من ذلك ثوباً كان هذا الدینار مع القراضة ثمنه . . هذه لفلان بن فلان من محلة كذا بقم تشتمل علی خمسین دیناراً لایحلّ لنا لمسها . . لأنّها من ثمن حنطةٍ جاف صاحبها علی اكّاره فی المقاسمة و ذلك أنّه قبض حصّته منها بكیل وافٍ و كان ما حصّ الأكّار بكیلٍ بخسٍ . . یا احمدبن اسحق ، احملها بأجمعها لتردّها أو توصی بردّها علی أربابها فلاحاجة لنا فی شیءٍ منها و ائتنا بثوب العجوز . . ما جاء بك یا سعد؟ . والمسائل التی أردت أن تسال عنها ؟ . فسل قرّة عینی. . سل عمّا بدا لك منها . . ما الطّلاق؟ . فإذا كان طلاقهنّ وفاة رسول الله(ص) قد خلت لهنّ السّبیل فلم لایحلّ لهنّ الأزواج؟ . كیف و قد خلّی الموت سبیلهنّ؟ . إنّ الله تقدّس اسمه شأن نساءالنّبیّ(ص) فحصّهنّ بشرف الأمّهات فقال رسول‌الله: یأباالحسن إنّ هذا الشّرف باقٍ لهنّ ما دمن لله علی الطّاعة فأیّتهنّ عصت الله بعدی بالخروج علیك فأطلق لها فی الأزواج و أسقطها من شرف أمومة المؤمنین. . الفاحشة المبیّنه هی السّحق دون الزّنا فإنّ المرأة إذا زنت و اُقیم علیها الحدّ لیس لمن أراده أن یمتنع بعد ذلك من التّزوّج بها لأجل الحدّ و إذا سحقت وجب علیها الرّجم و الرّجم خزیٌ و من قد أمر الله برجمه فقد أخزاه و من أخزاه فقد أبعده فلیس لأحدٍ أن یقربه. . سورة طه (20)، آیة 12. . من قال ذلك فقد افتری علی موسی و استجهله فی نبوّته لأنّه ما خلا الأمر فیها من خطیبین: إمّا أنّ تكون صلاة موسی فیهما جائزةً أو غیر جائزةٍ، فإن كانت صلاة جائزةً جازله لبسهما فی تلك البقعة و إن كانت مقدّسةً مطهّرةً فلیست بأقدس و أطهر من الصّلاة و إن كانت صلاته غیر جائزةٍ فیهما فقد أوجب علی موسی أنّه لم یعرف الحلال من الحرام و ما علم ماتجوز فیه الصّلاة و مالم تجز و هذا كفرٌ. . إنّ موسی ناجی ربّه بالواد المقدّس فقال: یا ربّ إنّی قد أخلصت لك المحبة منّی و غسلت قلبی عمّن سواك، و كان شدید الحبّ لأهله، فقال الله تعالی، «إخلع نعلیك»؛ أی أنزع حبّ أهلك من قلبك إن كانت محبّتك لی خالصةً و قلبك من المیل إلی من سوای مغسولاً. . سورة مریم (19)، آیة 1. . هذه الحروف من أنباء الغیب أطلع الله علیها عبده زكریّا ثمّ قصّها علی محمّد(ص) ذلك أنّ زكریّا سأل ربّه أن یعلّمه أسماء الخمسة فأهبط علیه جبرئیل فعلّمه إیّاها فكان زكریّا إذ ذكر محمّداً و علیّاً و فاطمة و الحسن سری عنه همّه و انجلی كربه و إذا ذكر الحسین خنقته العیرة و وقعت علیه البهرة فقال ذات یومٍ: یاإلهی ما بالی إذا ذكرت أربعاً منهم تسلّیت بأسمائهم من همومی و إذا ذكرت الحسین تدمع عینی و تثور زفرتی؟ فأنبأه الله تعالی عن قصّته و قال: «كهیعص» فـ «الكاف» اسم كربلاء و «الهاء» هلاك العترة و «الیاء» یزید و هو ظالم الحسین(ع) و «العین» عطشه و «الصّاد» صبره. فلمّا سمع ذلك زكریّا لم یفارق مسجده ثلاثة أیّامٍ و منع فیها النّاس من الدّخول علیه و أقبل علی البكاء و النّحیب و كانت ندبته: «إلهی أتفجّع خیر خلقك بولدة، إلهی أتنزل بلوی هذه الرّزیّة بفنائه إلهی أتلبس علیّاً و فاطمة ثیاب هذه المصیبة، إلهی اُتحلّ كربة هذه الفجیعة بساحتهما»؟ ثمّ كان یقول: «اللّهمّ ارزقنی ولداً تقرّبه عینی علی الكبر و اجعله وارثاً و وصیّاً و اجعل محلّه منّی محلّ الحسین، فإذارزقتنیه فافتنّی بحبّه ثمّ فجّعنی به كما تفجّع محمّداً حبیبك بولده» فرزقه الله یحیی و فجّعه به و كان حمل یحیی ستّة أشهر و حمل الحسین(ع) كذلك و له قصّةٌ طویلةٌ. . مصلحٌ أو مفسدٌ؟ . فهل یجوز أن تقع خیرتهم علی‌المفسد بعد أن لایعلم أحدٌ ما یخطر ببال غیره من صلاحٍ أو فسادٍ؟ . فهی العلّة و أوردها لك ببرهانٍ ینقاد له عقلك، أخبرنی عن الرّسل اصطفاهم الله تعالی و أنزل علیهم الكتاب و أیّدهم بالوحی و العصمة إذهم أعلام الأمم و أهدی إلی الإختیار منهم مثل موسی و عیسی(ع) هل یجوز مع وفور عقلهما و كمال علمهما إذا همّا بالإختیار أن یقع خیرتهما علی المنافق و هما یظنّان أنّه مؤمنٌ. . سورة اعراف (7)، آیة 155. . سورة نساء (4)، آیة 153. . هذا موسی كلیم الله مع وفور عقله و كمال علمه و نزول الوحی علیه اختار من أعیان قومه و وجوه عسكره لمیقات ربّه سبعین رجلاً ممّن لایشكّ فی إیمانهم و إخلاصهم، فوقعت خیرته علی المنافقین، قال الله تعالی: «واختار موسی قومه سبعین رجلاً لمیقاتنا» إلی قوله: «لن نؤمن لك حتّی نری الله جهرةً» فأخذتهم الصاعقة بظلمهم» فلمّا وجدنا إختیار من قد اصطفاه الله للنّبوّة واقعاً علی الآقسد دون الأصلح و هو یظنّ أنّه الأصلح دون الأفسد علمنا أن لاإختیار لمن یعلم ما تخفی الصّدور و ما تكنّ الضمائر و تتصرّف علیه السّرائر و أن لاخطر لاختیار المهاجرین و الأنصار بعد وقوع خیرة الأنبیاء علی ذوی الفساد لمّا أرادوا أهل الصّلاح. . الصدوق، محمدبن‌علی‌بن‌الحسین‌بن‌بابویه، كمال‌الدین و تمام النّعمة، ص451، باب44، ح21، با استفاده از ترجمة منصور پهلوان؛ نیز الطبری (الآملی)، محمدبن‌حریر، دلائل الإمامة، 274. ماهنامه موعود شماره 64

  • ابر برچسبها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :