تبلیغات
مهدویـــــــــــــــــــــــــت - بررسی افسانه جزیره خضراء - 4

مهدویـــــــــــــــــــــــــت

مرجع مهدویــــــــــــت

سه شنبه 16 فروردین 1390

بررسی افسانه جزیره خضراء - 4

نویسنده: سعید علی زاده   طبقه بندی: بررسی افسانه جزیره خضراء، 

در چند مقاله‏ی پیشین درباره‏ی «جزیره‏ی خضراء» و تطبیق ناروای آن با مثلث برمودا» ، مباحثی مطرح شد. قسمتی از آن مقاله‏ها، اشكالات سندی و متنی داستان و بخشی از آن‏ها، بیان ویژگی‏های تاریخی، جغرافیایی، سیاسی منطقه‏ی موسوم به «مثلث‏برمودا» بود

در چند مقاله‏ی پیشین درباره‏ی «جزیره‏ی خضراء» و تطبیق ناروای آن با مثلث برمودا» ، مباحثی مطرح شد. قسمتی از آن مقاله‏ها، اشكالات سندی و متنی داستان و بخشی از آن‏ها، بیان ویژگی‏های تاریخی، جغرافیایی، سیاسی منطقه‏ی موسوم به «مثلث‏برمودا» بود. وجود ده‏ها شهر و بندر و تردد هزاران كشتی و قایق و هواپیما به آن منطقه و برگزاری بزرگ‏ترین مسابقات قایقرانی از سواحل آمریكا تا جزیره‏ی برمودا، گواه كاملی است‏بر این كه آن چه در دهه‏های پنجاه و شصت میلادی در برخی مطبوعات و رسانه‏های معتبر! انتشار یافته، فضا سازی امریكایی‏ها برای ایجاد تشنج در منطقه و نا امن نشان دادن آن بوده است تا از یك سو با عملیات مرموزانه، با انقلاب كوبا مقابله كنند و از سویی دیگر، با القای فضای ناامن، زمینه‏ی حضور بیش‏تر خود را در منطقه فراهم سازند. شبیه این موضوع را در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و پس از آن در منطقه‏ی خلیج فارس، مشاهده می‏كنیم. با تلقین ناامنی، ناوهای آمریكایی و متحدان‏اش، روانه منطقه شدند و اهداف خود را دنبال كردند. خوانندگان و كسانی كه مایل به پژوهش در این زمینه هستند، می‏توانند با استفاده از شبكه‏ی جهانی اینترنت و جست و جوی كلمه‏ی [BERMODA] اطلاعات كاملی از وضعیت كنونی منطقه برمودا و جزایر مختلف آن به دست آورند و حتی بلیط هواپیما و كشتی و هتل را در آن منطقه رزرو كنند. وضعیت كنونی جزایر برمودا برمودا، یك مستعمره‏ی خودگردان بریتانیایی در اقیانوس اطلس شمالی است. این منطقه، مجمع الجزایری متشكل از هفت جزیره‏ی اصلی و صد و هفتاد جزیره‏ی كوچك و صخره‏ای است. این مجموعه، در هزار و پنجاه كیلومتری كیپ‏هاترآس (كارولینای شمالی در ایالات متحده) واقع شده است. این مجمع الجزایر، چهل كیلومتر طول و كم‏تر از هزار و ششصد متر، پهنا دارد. همیلتون، مركز این مجمع الجزایر است. (1) وضعیت اقتصادی تكیه گاه اصلی اقتصاد برمودا، گردشگری است. گردشگران، با وسائل اقیانوس پیما كه در امتداد خیابان اصلی پهلو می‏گیرند و یا با خطوط هوایی كه در هشت مایلی شمال شرق است، به شهر می‏رسند. دریانوردی دریانوردی با قایق‏های بادبانی، مسابقات قایق‏های بادبانی، در نوع‏های مختلف برگزار می‏گردد: - مسابقه‏ی عبور از اقیانوس آرام; - قایق رانی دور جهان; - مسابقه‏ی برمودا; - مسابقه‏ی جام امریكا. از مهم‏ترین و عمده‏ترین مسابقات جهانی، قایقرانی در اقیانوس با قایق‏های بادی است. این مسابقات، از سال 1906 میلادی آغاز شده است و از سال 1924 میلادی، جز در خلال جنگ دوم جهانی، در یك مسیر هزار و صد و هفتاد و شش كیلومتری، از نیوپورت آمریكا تا برمودا برگزار می‏گردد. بانی این مسابقات، باشگاه دریانوردی امریكا و باشگاه سلطنتی برمودا است. (2) آن چه نقل شد، از منابع معتبر جهانی است، نه برخی مطبوعات عراقی و یا افسانه پرداز غربی. (3) از آن چه گفته شد، این نظریه كه افسانه‏های مثلث‏برمودا بخشی از یك سناریوی تبلیغاتی علیه نظام‏های ضد امریكایی منطقه بود، بیش‏تر آشكار می‏گردد. این افسانه سازی‏ها، بویژه در سال‏های جنگ سرد كه انگیزه‏ی دو ابر قدرت شرق و غرب برای این گونه حركت‏ها، بیش‏تر بود، اوج داشته است. داستان دوم جزیره‏ی خضرا محدث نوری، در كتاب جنة الماوی، حكایت‏سوم، می‏گوید: در آخر كتاب التعازی، تالیف شریف زاهد، ابی عبدالله محمد بن علی بن الحسن بن عبدالرحمان العلوی الحسینی‏رضی الله عنه به نقل از عالم حافظ حجة‏الاسلام سعید بن احمد بن الرضی از شیخ مقری خطیر الدین حمزة بن المسیب بن الحارث آمده است كه: او (سعید بن احمد) می‏گوید، در خانه‏ی من، در محله‏ی ظفریه در مدینة السلام در هجدهم شعبان سال پانصد و چهل و چهار ه .ق ، خطیرالدین، برای من حكایت كرد كه استادم ابن ابی القاسم عثمان بن عبدالباقی بن احمد الدمشقی در هفدهم جمادی الاخری سال پانصد و چهل و سه گفت: استادم كمال الدین احمد بن محمد بن یحیی الانباری در خانه‏ی خود در مدینة السلام در شب دهم رمضان سال پانصد و چهل و سه، چنین نقل كرد: در ماه رمضان سال پانصد و چهل و سه، نزد وزیر عون الدین یحیی بن هبیرة بودیم. عده‏ای دیگر نیز نزد او بودند. وقتی افطار كردند و متفرق شدند، وزیر به ما دستور داد بمانیم. مردی نیز آن شب، در مجلس حضور داشت كه ما او را نمی‏شناختیم و قبلا ندیده بودیم. وزیر، بسیار به او احترام می‏گذاشت و به سخن او گوش می‏داد و به دیگران توجهی نداشت. سخن به درازا كشید تا آن كه دیر وقت‏شد و ما خواستیم بازگردیم، ولی بارش باران مانع شد و ما نزد وزیر ماندیم. سخن درباره‏ی ادیان و مذاهب پیش آمد و به اسلام و مذاهب گوناگون آن منتهی شد. وزیر گفت: «كم‏ترین طایفه، مذهب شیعه‏اند. در منطقه ما، ممكن نیست كه اكثریت‏با شیعه باشد.» . وزیر، در مذمت‏شیعه، سخن گفت و خدا را بر این كه آنان در دورترین نقاط نیز كشته می‏شوند، سپاس گفت. در این هنگام، شخصی كه وزیر، بسیار به او توجه داشت، به وزیر رو كرد و گفت: «برای شما سخنی بگویم درباره‏ی آن چه بحث می‏كردید یا آن كه لب فرو بندم؟» . وزیر ساكت‏شد و سپس گفت: «بگو آن چه داری!» . مرد ناشناس گفت: با پدرم در سال پانصد و بیست و دو، از شهر باهیه حركت كردیم. محل ما، روستاهایی دارد كه تاجران آن را می‏شناسند و هزار و دویست پارچه آبادی است و در هر آبادی، عده‏ی زیادی سكونت دارند. آنان، همگی، مسیحی هستند و حتی جزایری كه اطراف آنان است، همه، مسیحی‏اند. بزرگی سرزمین آنان، دو ماه راه است و میان آنان و خشكی، بیست روز فاصله است و همه‏ی كسانی كه در خشكی هستند نیز مسیحی‏اند. سرزمین ما، به «حبشه‏» و «نوبه‏» متصل می‏شود و آنان نیز، همگی مسیحی‏اند. سرزمین ما به سرزمین بربرها نیز متصل است و آنان، بر دین خودشان هستند... من، روم و افرنج را اضافه نمی‏كنم (یعنی، آنان نیز مسیحی‏اند.) . از شما پنهان نیست كه شام و عراق نیز مسیحی دارد. چنین پیش آمد كه ما، در دریا، سفر می‏كردیم و برای تجارت و كسب سود، به هر سو می‏راندیم تا آن كه به جزیره‏های بزرگ پر درختی كه دیوارهای زیبا و باغات و روستاهای فراوان داشت، رسیدیم. نخستین شهری كه رسیدیم و لنگر انداختیم، از ناخدا پرسیدیم: «این جزیره چیست؟» . گفت: «من، تا كنون، به این جزیره نیامده‏ام و آن را نمی‏شناسم.» . پیاده شدیم و به خیابان‏های آن شهر رفتیم. نام شهر را پرسیدیم. گفتند: «مباركه است.» . گفتیم: «نام حاكم چیست؟» . گفتند: «طاهر.» . گفتیم: «پایتخت آن كجا است؟» . گفتند: «زاهره.» . پرسیدیم: «زاهره كجا است؟» . گفتند: «فاصله‏ی ده شب از راه دریا است و بیست و پنج روز از خشكی. مردم آن سامان، همگی، مسلمان‏اند.» . گفتیم: «چه كسی زكات مال ما را می‏گیرد (مالیات) تا شروع در داد و ستد كنیم؟» . گفتند: «نزد نایب سلطان بروید.» گفتیم: «اعوان او كجا هستند؟» . گفتند: «او دار و دسته ندارد. او، در خانه‏ی خود زندگی می‏كند و همه، نزد او می‏روند.» . تعجب كردیم و به خانه‏ی او راهنمایی شدیم. مرد صالحی را دیدیم كه عبایی بر دوش دارد و عبایی نیز فرش او است و دوات هم در پیش روی او قرار دارد و مشغول نوشتن است. سلام كردیم. گفت: «از كجا می‏آیید؟» . گفتم: «از فلان سرزمین.» . گفت: «همه‏ی شما؟» گفتیم: «نه; در میان ما، مسلمان، یهودی، نصرانی است.» . نایب گفت: «یهودی و نصرانی، جزیه بدهند، ولی با مسلمان بایستی درباره مذهب‏اش سخن بگوییم.» . از یهودیان و نصرانیان، جزیه گرفتند، ولی به مسلمانان گفتند مذهب‏تان را بگویید. وقتی آنان مذهب خود را گفتند، نایب گفت: «شما، مسلمان نیستید و اموال شما مصادره می‏شود. كسی كه به خدا و پیامبر و وصی او و امام زمان، ایمان نداشته باشد، مسلمان نیست.» . وقتی ما، همسفران خود را در خطر دیدیم، گفتیم: «اگر اجازه بفرمایید، ما نزد سلطان برویم؟» . او، پاسخ مثبت داد. به ناخدا گفتیم: «ما می‏خواهیم به زاهره برویم تا بلكه دوستان خود را نجات دهیم.» ، ولی ناخدا گفت: «من، راه را بلد نیستم.» . از شهر مباركه، راهنمایانی استخدام كردیم و سیزده روز و شب، طی مسیر كردیم تا آن كه قبل از طلوع فجر، راهنما، تكبیر گفت. افزود: «این، مناره‏های زاهر است.» . صبح، به شهر زیبایی وارد شدیم كه زیباتر از آن، چشم ما ندیده است: هوای لطیف و آب شیرین; شهری را دیدیم كه بر روی كوهی از سنگ سفید بنا شده بود; گرد آن، دیواری تا دریا كشیده بودند; نهرها، در شهرها و محله‏هایش جاری بود; گرگ و گوسفند، كنار هم بودند; بازارهای بزرگ; ارزاق فراوان; و رفت و آمد از دریا و خشكی از ویژگی‏های آن شهر بود.... وقتی صدای مؤذن بلند می‏شد، همه، به مسجد می‏شتافتند.... بالاخره، به حضور سلطان رسیدیم. سلطان، در باغی بود كه قبه‏ای در میان آن قرار داشت. در این هنگام، اذان گفته شد و باغ پر از نمازگزاران شد. مردم، او را «پسر صاحب الامر» می‏نامیدند. به ما خیر مقدم گفت و پرسید: «تاجر هستید یا میهمان؟» . گفتیم: «تاجر.» . گفت: «كدام یك مسلمان اید و كدام اهل كتاب؟» و پرسید: «مسلمانان، پیرو كدام مذهب‏اند؟» . شخصی به نام دربهان بن احمد اهوازی با ما بود. گفت: «من، شافعی‏ام و بقیه‏ی مسلمانان همراه ما نیز شافعی‏اند، مگر حسان بن غیث كه او مالكی است.» . سلطان، رو به آنان كرد و گفت: «... آیا غیر از اهل بیت، كسی از اهل كسا بوده است؟ ... آیه‏ی تطهیر در شان چه كسانی است؟ ...» . دربهان، كلام سلطان را قطع كرد و گفت: «ای پسر صاحب الامر! آیا می‏توانید نسب خود را بیان كنید؟» . سلطان گفت: «من، طاهر، پسر محمد بن الحسن، بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی هستم.» . ... مرد شافعی، غش كرد. پس از به هوش آمدن، به سلطان ایمان آورد. ما، هشت روز میهمان او بودیم و یك سال نیز نزد مردم آن شهر میهمان شدیم. در این مدت، دریافتیم كه این شهر [ و توابع آن ] مسیر دو ماه در خشكی و دریا است و پس از آن، شهری است‏به نام رائقه كه سلطان آن، قاسم بن صاحب الامر است. و سپس صافیه است كه سلطان آن، ابراهیم بن صاحب الامر است و سپس ظلوم است كه سلطان عبدالرحمان بن صاحب الامر است و سپس عناطیس است كه سلطان آن، هاشم بن صاحب الامر است... در همه‏ی این دیار، جز مؤمن شیعه یافت نمی‏شود... و جمعیت آنان به حدی است كه اگر همه‏ی دنیا جمع شوند، تعداد آنان، فزون‏تر است. ما، یك سال نزد آنان بودیم و منتظر ورود صاحب الامر شدیم; چون، معتقد بودند كه آن سال، سال آمدن او به زاهره است، ولی ما موفق نشدیم. ابن دربهان و حسان، در آن شهر ماندند تا او را زیارت كنند. وقتی «عون الدین وزیر» این داستان را شنید، برخاست و وارد اطاقی شد و یك یك ما را احضار كرد و گفت: «مبادا این داستان را بازگو كنید.» . ما نیز این داستان را تا پس از مرگ او بازگو نكردیم. الف) بررسی كتاب تعازی نویسنده‏ی كتاب، شریف زاهد ابی عبدالله محمد بن علی بن الحسن بن عبدالرحمان العلوی الحسینی است. نسخه‏ای از این كتاب، در خزانه‏ی رضوی علیه السلام بوده و محدث نوری، آن را استنساخ كرده است. این كتاب را، شریف ابوعبدالله محمد بن علی بن الحسن بن عبدالرحمان، در سال چهارصد و چهل و سه، برای ابوالحسین زید بن ناصر الحسینی روایت كرده است. (4) بنابراین، تالیف كتاب، در نیمه‏ی نخست قرن پنجم بوده است. مؤلف كتاب، معاصر سید رضی‏رحمهم الله، بوده است. صاحب الذریعة می‏نویسد: «نسخه‏ی مطبوع تاریخ بغداد، روایت صاحب كتاب التعازی است و مشایخ او در این نقل، ابی اسحاق ابراهیم بن احمد بن محمد معدل طبری است كه شریف رضی نیز قرآن را نزد او قرائت كرده است.» . (5) نتیجه این كه كتاب تعازی در قرن پنجم (سال 443 ه .ق) روایت‏شده، ولی نقل داستانی كه در پایان كتاب آمده، مربوط به سال پانصد و چهل و سه است; یعنی، یك صد سال، میان تالیف كتاب و داستانی كه در آن نقل شده، فاصله است. مسلم است كه این داستان را استنساخ كنندگان، در پایان كتاب آورده‏اند و هیچ ارتباطی به متن كتاب ندارد. ممكن است تصور شود كه لابد تاریخ نقل داستان، اشتباه است و داستان در چهار صد و چهل و سه نقل شده، ولی اشتباها، پانصد و چهل و سه نوشته شده است. این سخن، به دلایل مختلف، مردود است. - تاریخ‏ها، با حروف نوشته شده‏اند و نه اعداد، و چنین خطای فاحشی در نوشتار، بسیار بعید است. - راوی اصلی داستان «انباری‏» در سال چهار صد و چهل و سه، نه تنها به دنیا نیامده بوده، بلكه چه بسا ابوین او نیز هنوز به دنیا نیامده بودند. - «ابن هبیره‏» كه نام كامل او «یحیی بن محمد ابوالمظفر» و وزیر چند خلیفه‏ی عباسی بوده و داستان مورد بحث در جلسه او اتفاق افتاده، متولد 490 ه . ق و متوفای 560 ه . ق است. (6) وی، در سال 544 ه . .ق; به وزارت مقتضی لامر الله رسید. (7) ب) بررسی سلسله‏ی سند داستان - با توجه به آن چه كه درباره‏ی كتاب التعازی گفته شد، داستان مزبور، فاقد هر گونه استناد است; چرا كه صاحب التعازی آن را نقل نكرده، بلكه استنساخ كننده‏ای نامعلوم، آن را در پایان كتاب افزوده است كه اساسا معلوم نیست این خبر را از كجا و چه كسی شنیده است و آیا انتساب آن به اشخاص مذكور در سند، صحت دارد یا ندارد. - با چشم پوشی از اشكال بالا، اشخاص مذكور در سلسله‏ی سند داستان، شناخته شده نیستند و در كتاب‏های تراجم و رجال شیعه، ذكری از آنان به میان نیامده است. تنها شخصی كه شناخته شده و در كتب تراجم عامه، نام‏اش آمده، كمال الدین انباری است. كمال الدین ابوالبركات عبدالرحمان بن محمد بن ابی الوفا (513- 577) از اوان كودكی، به بغداد رفت و پس از تكمیل ادب، در نظامیه‏ی بغداد منصوب شد. او، تالیفاتی، مانند - اسرار العربیه، نزهة الادباء، تاریخ انبار، ... دارد. - شخصی كه در مجلس «ابن هبیره‏» ناقل خبر بوده است، نه تنها مجهول است، بلكه مسیحی بوده و با دیدن آن همه نشانه‏ها، باز بر عقیده‏ی خود باقی بوده است. حال چه گونه می‏توان بر خبر چنین شخصی از اهل كتاب، اعتماد كرد؟ آیا می‏توان برای اعتقاد به صحت چنین وقایعی، بر خبری كه از هر جهت مجهول است اعتماد كرد؟ ج) بررسی داستان از نظر محتوا و شرایط تاریخی زمینه‏های اجتماعی و روانی، از مهم‏ترین عوامل شكل‏گیری داستان‏ها است. سال‏های میانی قرن ششم (543) ویژگی‏هایی دارد كه توجه به آن‏ها، بسیاری از نقاط مبهم را روشن می‏كند. - میان خلافت عباسی و خلفای فاطمی و حكومت موحدان، در سرزمین‏های مغرب اسلامی و اندلس، رقابت‏بود. پس از انقراض فاطمیان مصر (567 ه .ق) «مرابطان‏» و نیز «موحدان‏» ، نهضت‏بزرگی را در مغرب و اندلس به راه انداختند. فاطمیان و نیز موحدان، جنبه‏ی شیعی داشتند و «محمد بن تومرت‏» كه بنیانگذار حكومت موحدان است (517 ه .ق) خود را از اهل بیت علیه السلام می‏دانست و به صراحت، خود را «مهدی موعود» می‏نامید. (8) از دغدغه‏های مهم دربار خلافت عباسی، رشد نهضت‏های شیعی و حركت‏های متاثر از آن بود. از همین رو، حركت عظیم موحدان، برای عباسیان، نگرانی جدی فراهم ساخته بود. ابن اثیر گوید: «وقتی خبر سقوط حكومت فاطمی به بغداد رسید (567 ه .ق) چند روز جشن برقرار شد و شادی بی اندازه‏ای صورت گرفت...» . (9) در متن داستان مورد بحث نیز می‏بینیم كه «ابن هبیرة‏» چه گونه اصرار دارد كه این خبر منتشر نشود و كسی باز گو نكند. چرا كه خبر از یك دولت‏شیعی و حكومت مقتدر آن، خوشایند دربار عباسی نبود. نكته قابل توجه آن كه نام «صاحب الامر» لقبی بود كه به «ابن تومرت‏» داده می‏شد! . ابن خلدون می‏نویسد: «مهدی [ابن تومرت] به نام امیرالمؤمنین خوانده می‏شد و وی، «صاحب الامر» بود» . (10) در داستان مورد بحث نیز، روی همین عنوان، تكیه می‏شود و این كه فرزندان صاحب الامر، در شهرهای مختلف بلاد مغرب، حكومت داشتند. عبدالمؤمن كه جانشین «ابن تومرت‏» بوده نیز به همین لقب خوانده می‏شده. فرزندان او، در همین سال‏ها، در اندلس و جزایر پیرامون آن حكومت می‏كردند. ابن اثیر گوید: «در این سال (551 ه .ق) عبدالمؤمن فرزندان خود را بر بلاد مختلف به حكومت گماشت... ابا سعید را بر سبتة و جزیره خضراء حاكم كرد و... (11) داستان‏هایی مانند داستان علی بن فاضل كه در سال ششصد و نود و نه، آن را نقل كرده و یا داستان دوم كه از شخصی مجهول در پانصد و چهل و سه بازگو می‏شود، گویای یك حقیقت‏اند. خبرهای سانسور شده از سوی حكومت عباسی و خواسته‏های سركوب شده‏ی شیعیان و سعی در كم نشان دادن آنان، زمینه را برای ابراز حقایق به صورت داستان‏هایی بهت‏انگیز، فراهم ساخته است. آن گاه اشخاصی كه بیش‏تر ناقل اخبار بودند تا ناقد و بصیر به شرایط و احوال، آن اخبار را در كتاب‏های خود گردآوردند و هر چند كه خود نیز سبت‏به نامستند بودن آن‏ها اقرار داشتند، ولی آن داستان‏ها، مستمسك برخی ساده‏لوحان برای ادعاهای واهی شد. تضیق و فشار بر شیعه در دو قرن پنجم و ششم هجری گرچه فشارهای حكومت عباسی بر شیعه در طول حكومت آنان وجود داشته، ولی در قرن پنجم و ششم و پس از رسمی شدن چهار مذهب فقهی عامه و گسترش حكومت‏های شیعه در نقاط مختلف، فشار دستگاه خلافت عباسی بر شیعیان فزونی یافت، به گونه‏ای كه افراد مذهب واقعی خود را پنهان می‏كردند و عملا انواع مختلف سانسور در جامعه اعمال می‏شد. درباره «علی بن حمدان‏» (م 546 ه) نوشته‏اند: «وی، از دانشمندان زمان خود بود و در دیوان محاسبات عباسیان سمت داشت و دارای كرسی تدریس بود و از خلیفه نیز لقب «كافی الكفاة‏» دریافت كرد، ولی خلیفه، بر برخی از نوشته‏های او كه نشان می‏داد او شیعه است، دست‏یافت و از همین رو، او را از كار بركنار و به زندان افكند تا این كه در زندان از دنیا رفت.» . (12) ظهور و گسترش تشیع در سراسر خاورمیانه، طی سده‏های نهم و دهم میلادی، روح مبارزه با تسنن را برانگیخت، حكومت‏های شیعی، یكی پس از دیگری، به قدرت می‏رسیدند. آل بویه، حمدانیان، قرامطه... فاطمیان اسماعیلی، افریقای شمالی تا خراسان و افغانستان و ماوراءالنهر را تحت نظارت داشتند... بغداد، در سده‏های دهم و یازدهم میلادی، كانون اختلاف و مبارزه‏ی سنی و شیعه شده بود (423- 381 ه .ق) . (13) دارالسلام و محله ظفریه دارالسلام، محله‏ای در بغداد بوده كه محل سكونت افراد حكومتی و كارگزاران دولت عباسی بوده است. لاپیروس می‏نویسد: بغداد نیز هم چون پایتخت‏های قبلی، از یك مركز محدود نظامی و حكومتی به صورت یك شهر بزرگ گسترش یافت. خلافت عباسی، در پی این تصمیم كه یك مركز اداری به نام مدینة‏السلام احداث كند، دو سكونت گاه بزرگ در حومه بغداد بنا كرد: یكی به نام «حربیه‏» و دیگری «كرخ‏» ... (14) ابن اثیر، ظفریه را از محلات بغداد معرفی می‏كند. او، در وقایع سال (554 ه .ق) می‏گوید: «در این سال، آب دجله، به قدری زیاد شد كه بعضی از محلات بغداد در آب غرق شد، از جمله قسمتی از ظفریه را نیز آب فرا گرفت.» . (15) غرض از توضیح مفردات این داستان، تصویر شرایطی است كه در آن شرایط، قصه نقل شده و وزیر عباسی، دستور كتمان آن را صادر كرده است. كرامت‏یا كشف و شهود برخی از كسانی كه به جای پیگیری معارف قطعی اسلام و منابع نورانی آن، به دنبال داستان‏های بی سند ولی پر از هیاهو هستند، سعی كرده‏اند داستان اول و دوم جزیره‏ی خضراء و یك سری قصه‏های دیگر را در كنار هم قرار داده و به عنوان مكاشفات و توفیقاتی كه برای برخی افراد حاصل گردیده، مطرح كنند. منبع فصلنامه انتظار شماره 4

  • ابر برچسبها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :