تبلیغات
مهدویـــــــــــــــــــــــــت - بررسی افسانه جزیره خضراء -2

مهدویـــــــــــــــــــــــــت

مرجع مهدویــــــــــــت

سه شنبه 16 فروردین 1390

بررسی افسانه جزیره خضراء -2

نویسنده: سعید علی زاده   طبقه بندی: بررسی افسانه جزیره خضراء، 

در قسمت نخست، خبر جزیره خضراء، از نظر سند و دلالت و اشكالات مختلفی كه بر آن وارد بود مطرح گردید. در این قسمت، داستان یاد شده از نظر تاریخی مورد بحث قرار خواهد گرفت تا حقایق فزون‏تری درباره آن داستان بر همگان آشكار گردد. 

در قسمت نخست، خبر جزیره خضراء، از نظر سند و دلالت و اشكالات مختلفی كه بر آن وارد بود مطرح گردید. در این قسمت، داستان یاد شده از نظر تاریخی مورد بحث قرار خواهد گرفت تا حقایق فزون‏تری درباره آن داستان بر همگان آشكار گردد. موقعیت تاریخی داستان - سال 699 ه. ق نقل كننده این داستان، مدعی است كه در این سال، خبر را از شخصی شنیده و سپس برای اطمینان، به نزد «علی بن فاضل‏» رفته تا خود بدون واسطه، خبر را از او بشنود. فرض می‏كنیم كه واقعا، این ملاقات انجام شده باشد و «فضل بن علی‏» ، «علی بن فاضل‏» را ملاقات كرده باشد. بر این اساس، بایستی سفر «علی بن فاضل‏» به اندلس، در حدود دهه‏های پایانی قرن ششم ه. ق صورت پذیرفته باشد چرا كه واقعه مذكور در زمان تحصیل «علی بن فاضل‏» بوده و علی القاعده با گذشت‏سال‏هایی، این واقعه را برای دیگران نقل كرده است. ویژگی‏های تاریخی قرن ششم ه. ق دهه‏های پایانی این قرن، دوران زوال و ضعف خلافت عباسی است و حكومت‏سلجوقی نیز كه در ظاهر، زیر فرمان خلافت عباسی بود ولی عملا همه شؤون آن را اداره می‏كرد، رو به ضعف و فروپاشی نهاد. دولت عظیم سلجوقی، به دولت‏های متعدد و درگیر با هم تقسیم شد. این وضعیت، از سویی زمینه عرض اندام بیش‏تر خلفای عباسی را فراهم ساخت تا به فكر احیای اقتدار گذشته خویش باشند - كه البته میسر نشد - و از سوی دیگر صلیبیان را تحریك كرد تا بر بلاد اسلامی هجوم برند و طایفه مغول را نیز بر آن داشت تا به سرزمین‏های اسلامی دست اندازی كنند. (1) حكومت مقتدر فاطمی (كه در مصر و شمال افریقا و سرزمین‏های مجاور آن حاكمیت داشت) نیز در نیمه قرن ششم، آخرین روزهای حیات خود را می‏گذراند و چهاردهمین خلیفه فاطمی (عاضد) در 567 ه .ق، پس از آن كه صلاح الدین ایوبی مصر را در اختیار گرفت، در گذشت و خلافت فاطمی به آخر رسید. (2) و بدین سان، پس از چند قرن، حكومت‏شیعی در مصر، پایان یافت. (3) در اواخر قرن پنجم ه .ق، در مغرب اقصی (تونس، الجزایر، مراكش) «مرابطین‏» حركت عظیمی را آغاز كردند; این حركت‏سیاسی، اجتماعی كه برای مدتی حكومت مقتدری تشكیل داد تا چند قرن ادامه داشت و مدت زیادی شاخه‏های این حركت، در اندلس حكومت می‏كرد. - دریای سفید و جزیره خضراء دریای سفید، همان دریای مدیترانه است كه در زبان عرب آن را «البحر الابیض المتوسط‏» می‏نامند. دلیل نام‏گذاری این دریا به «البحر الابیض‏» سفید بودن آب آن به دلیل نوع رسوبات دریا است. سخن از مصر و قاهره و الازهر و سفر دریایی به اندلس و بازگشت از اندلس به مغرب، در داستان جزیره خضراء، گواه آن است كه «دریای سفید» در این داستان، بدون شك همان «دریای مدیترانه‏» است. جزیره خضراء قسمتی از انتهای جنوب غربی اسپانیای فعلی (اندلس قدیم) است كه به همین نام در گذشته اشتهار داشته است و در حال حاضر نیز با نام [ALGEIRAS] شناخته می‏شود. تاریخچه‏ای از جزیره خضراء در این جا لازم است كه تاریخچه‏ای از جزیره خضراء بیان شود. در سال‏های حدود 90 ه ق، شخصی به نام «رودریك‏» (ردزیق) به جهت آن كه مردم اندلس و دولتمردان آن، به فرزندان پادشاه قبلی نظر نداشتند، در آن خطه به پادشاهی رسید. عادت والیان قسمت‏های مختلف اندلس، این بود كه فرزندان دختر و پسر خود را هت‏خدمت‏به پادشاه و تربیت در دربار، به «طلیطله‏» (تولدو) می‏فرستادند. این گروه، در آن جا ازدواج می‏كردند و به زندگی خود ادامه می‏دادند. «یولیان‏» ، حاكم «جزیره خضراء» و «سبتة‏» و...، نیز دختر خویش را به نزد «رودریك‏» فرستاد. «رودریك‏» از آن دختر بسیار خوشش آمد و با او خلوت كرد.دختر، داستان خود را برای پدر نوشت. «یولیان‏» از این ماجرا خشمگین شد و به جهت انتقام از «رودریك‏» ، نامه‏ای به «موسی بن نصیر» كه فرماندار «افریقا» از طرف «ولید بن عبدالملك‏» بود، فرستاد. و او را به «جزیره‏خضراء» و فتح‏اندلس دعوت كرد. «موسی بن نصیر» به جزیره خضراء آمد و با یولیان معاهده‏ای بست. یولیان نیز وضعیت اندلس را برای موسی تشریح كرد. «موسی بن نصیر» نامه‏ای به «ولید بن عبدالملك‏» نوشت و از او كسب تكلیف كرد. ولید به او نوشت كه در آغاز، پیشقراولانی برای كسب اخبار بفرستد و در دریای بی كران، مسلمانان را گرفتار نسازد. «موسی بن نصیر» مجددا به «ولید» نوشت كه در این جا، دریای وسیعی نیست‏بلكه خلیجی است كه آن طرفش معلوم است. منظور او، این بود كه فاصله بلاد مغرب تا اندلس، اندك است و تنها خلیجی كم عرض میان آن دو قرار دارد. موسی، پانصد نفر را با چهار كشتی به طرف اندلس فرستاد. آنان، در جزیره‏ای پیاده شدند آن جزیره را بعدا به نام فرمانده‏شان، «طریف‏» نامیدند. آنان، به جزیره خضراء حمله كردند و غنائم بسیاری به دست آوردند. در رمضان سال 91 ه ق، از آن جا بازگشتند. همین واقعه، سبب حركت مسلمانان برای فتح اندلس شد و موسی بن نصیر، «طارق‏» را به طرف اندلس فرستاد. «طارق‏» ، جزیره خضراء را فتح كرد. در این فتح، «یولیان‏» در خدمت او بود (4) موسی بن نصیر، در رمضان 93 ه .ق، پس از فتح اندلس به دست طارق، در مسیر اندلس وارد جزیره خضراء شد. در سال 123 ه .ق، زمانی كه «عبدالملك بن قطن‏» امیر اندلس بود، امیر منطقه «بربر» در افریقا، به او پناه آورد و هنگام مراجعت از «عبدالملك‏» كشتی‏هایی خواست تا خود و نیروهایش از اندلس خارج شوند. عبدالملك به آنان گفت، از كشتی‏های جزیره خضراء استفاده كنند. (5) در سال 143 «رزق بن نعمان‏» كه حاكم جزیره خضراء بود، به «سذوته‏» و «اشبیلیه‏» حمله كرد. (6) در سال 245 ه .ق مجوسیان سرزمین اندلس به جزیره خضراء حمله كردند و مسجد جامع آن جا را آتش زدند. (7) در سال 392 ه ق، «ابوعامر محمدبن ابی عامر» در گذشت. وی كه حاجب «هشام بن عبدالرحمان‏» بود، در زمان صدارت خود، پنجاه و دو نبرد در اندلس انجام داد. او، وزیر با كفایتی بود. اصل او، از جزیره خضراء بود. (8) در سال 407 ه .ق، «علی بن حمود بن ابی العیش بن میمون بن احمد بن علی بن عبدالله بن عمر بن ادریس بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب‏» ، در اندلس، به حكومت رسید و برادرش «قاسم بن حمود» حاكم جزیره خضراء شد. (9) در محرم 407 ه .ق، «مستعین‏» ، دو نفر به نام قاسم و علی (فرزندان حمود بن میمون بن احمد بن علی بن عبیدالله عمر بن ادریس بن ادریس بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی‏طالب) را به امارت سیته و جزیره خضراء منصوب كرد. قاسم، حاكم جزیره خضراء و علی، والی سبته شدند. (10) در سال چهارصد و سیزده ه .ق، یحیی بن علی به جزیره خضراء حمله كرد و بر آن مستولی شد. (11) در سال 431 ه .ق، قاسم بن محمود، پس از مرگ و یا كشته شدن، در جزیره خضراء دفن گردید. (12) در سال 479 ه ق، «یوسف بن تاشفین‏» پس از پیروزی در نبرد «زلاقة‏» (13) به جزیره خضراء بازگشت. (14) در سال 551 ه .ق، «عبد المؤمن‏» ، پسرش «ابا سعید» را به ولایت «سبته‏» و «جزیره خضراء» منصوب كرد. (15) در سال 580 ه .ق، یوسف بن عبدالمؤمن «از خلفای موحدین‏» برای نبرد با نصارای اندلس در جبل الطارق پیاده شدند و سپس به جزیره خضراء وارد شدند و پس از آن به طرف «اشبونه‏» («لیسبون‏» فعلی كه در كشور پرتغال واقع است) حركت كرد و در آن نبرد نیز پیروز شد. یوسف، در این نبرد، مجروح گشت و در راه بازگشت‏به جزیره خضراء از دنیا رفت. (16) در سال 621 ه .ق، «غرناطه‏» از دست دولت موحدین بیرون رفت و از اندلس، فقط «اشبیلیه‏» و جزیره خضراء در دست آنان ماند. (17) این‏ها، تنها، گوشه‏ای از یادكرد «جزیره خضراء» در كتاب‏های تاریخی است. این حوادث تا سال 897 ه .ق - كه اندلس به طور كلی از دست مسلمانان خارج شد - ادامه داشته است. در این سال‏ها، حاكمان مختلفی از جمله، حمودهای بنی هود، بنی عامر، مرابطین، حاكمان مغرب، ... بر آن حكومت كردند و گاه نیز با هجوم مسیحیان، «جزیره خضراء» برای مدتی از حاكمیت مسلمانان خارج بوده است. شهر «قرطبه‏» كه از مهم‏ترین شهرهای اندلس در زمان حكومت مسلمانان بوده است، دارای هفت دروازه بود: باب القنطرة كه باب الوادی و باب جزیرة الخضراء نیز گفته می‏شد; باب الحدید (سرقسطة) ; باب ابن عبدالجبار (طلیطلة) ; باب طلبیره (لیون) ; باب عامر; باب بطلیوس; باب النطارین (اشبیلیة) . این نامگذاری، نشان می‏دهد كه جزیره خضراء، مكان مشهوری در اندلس بوده است. به گونه‏ای كه در شهر معروف و بزرگ قرطبه دروازه‏ای به این نام وجود داشته است. قاهره و الازهر در این داستان از قاهره و الازهر نیز یاد شده است. بنابر آن چه در داستان مذكور آمده، راوی داستان، همراه استاد خود به طرف اندلس حركت كرده است. باید توجه داشت كه دست‏رسی به اندلس از مسیر قاهره، به دو صورت میسر است: از طریق دریای مدیترانه; پیمودن ساحل جنوبی مدیترانه و گذر از شمال آفریقا. با توجه به این كه در داستان، به سرزمین بربرها اشاره شده، به نظر می‏رسد كه مسیر آنان، از طریق خشكی و سواحل جنوبی مدیترانه بوده، بویژه آن كه هیچ ذكری از دریا و كشتی، در مرحله نخست‏سفر به میان نیامده است. بربرها» ، طایفه‏ای سفید پوست و از نژاد «حامی‏» بودند كه در شمال آفریقا زندگی می‏كردند. اكثر آنان، در قرن یكم هجری، به اسلام گرویدند. (18) بنابراین، «علی بن فاضل‏» در سواحل جنوبی مدیترانه، سیر كرده است. و در این سیر از سرزمین بربرها گذر كرده است. جزایر رافضیان (شیعیان) سرزمین مصر و شمال آفریقا، چندین قرن تحت استیلای حكومت فاطمی (از طوایف شیعه) قرار داشت. نیز، دولت موحدین - كه با عقاید انحرافی مرابطین و... به ستیز برخاست، از نظر پایه‏های فكری شباهت زیادی به شیعه داشت. حكومت موحدین: موحدین، از سال 517 ه .ق، به نبرد با مرابطین پرداختند و در سال 541 ه .ق، اندلس را فتح كردند و تا سال ششصد و سی و دو ه .ق، اندلس را در اختیار داشتند. بنیانگذار این حركت، شخصی به نام محمد بن عبدالله بن تومرت بود كه در «سوس‏» قیام كرد و خود را از فرزندان «حسن مثنی‏» می‏دانست. او، نسبت‏خود را چنین نوشته است: «محمد بن عبدالله بن عبدالرحمان بن هود بن خالد بن تمام بن عدنان بن صفوان بن سفیان بن جابر بن یحیی بن عطاء بن ریاح ابن یسار بن عباس بن محمد بن حسن بن حسن بن علی بن ابی‏طالب‏» . (19) حركت ابن تومرت، متاثر از اصلاحاتی بود كه «غزالی‏» در سرزمین‏های مغرب اسلامی نشر داد. ابن تومرت، در بغداد، در درس غزالی حاضر و تحت تاثیر تفكرات او قرار گرفت و از همان جا، فكر برانداختن مرابطین و تاسیس حكومت موحدین، در او پدیدار شد. (20) افكار و عقاید محمد بن تومرت افكار و عقاید محمد بن تومرت را در موارد زیر می‏توان خلاصه كرد: مبارزه با منكرات و فساد حاكمان; تكیه بر نام «مهدی آل محمد» و تبلیغ وسیع از اصل مهدویت; ادعای مهدویت و این كه او همان مهدی موعود است; گفته‏اند، او، در باطن، به مذهب شیعه تمایل داشت، ولی اظهار نمی‏كرد. (21) موحدین، به پیشوایی عبدالمؤمن، در سال 540 ه .ق، بر قسمت غربی اندلس تسلط یافتند و جزیره خضراء و اشبیلیه و قرطبه و غرناطه را فتح كردند. آن چه بیش از هر چیز در حكومت موحدین قابل تامل است و توجه به آن برای درك زمینه‏های پیدایش داستان جزیره خضراء لازم است، موضوع مهدویت و ادعای آن از سوی محمد بن تومرت است. این عقیده، پس از تومرت، در میان پیروان او باقی ماند، به گونه‏ای كه برخی از آنان مرگ تومرت را منكر شدند و باور داشتند كه او بار دیگر ظهور خواهد كرد. ابن تومرت، در خطبه‏های خود چنین می‏گفت: الحمدلله... و صلی الله علی سیدنا محمد المبشر بالمهدی یملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا یبعثه الله اذا نسخ الحق بالباطل و ازیل العدل بالجور، مكانه المغرب الاقصی و زمنه آخر الزمن و اسمه اسم النبی و نسبه نسب النبی و قد ظهر جور الامراء و امتلات الارض بالفساد و هذا آخر الزمان والاسم الاسم والنسب النسب والفعل الفعل. (22) بنابراین «محمد ابن تومرت‏» به صراحت‏خود را «مهدی موعود» نامیده است. تاریخچه نهضت‏های شیعی در بلاد مغرب (شمال آفریقا و اندلس) حركت‏های شیعی در شمال آفریقا و اندلس، فراوان بوده است، در كتب تاریخی، خصوصا آن‏هایی كه دارای وابستگی‏هایی به خلافت عباسی و یا اموی بوده‏اند، از این حركات به عنوان «رافضیان‏» یاد می‏كنند. «ابن خلدون‏» می‏نویسد: «دولت عبیدیان (فاطمیان) قریب دویست و هفتاد سال دوام یافت ... سپس فرمانروایی آنان منقرض شد در حالی كه شیعیان ایشان در همه معتقدات خود باقی و پایدار بودند ... شیعیان آنان، بارها پس از زوال دولت و محو شدن آثار آن، خروج كردند ... در رافضی‏گری تعصب داشتند ... آن قوم از این سوی بدان سوی منتقل می‏شدند; زیرا، در معرض بدگمانی دولت‏ها قرار داشتند و زیر نظر و مراقبت‏ستمكاران بودند و به سبب بسیاری پیروان و پراكنده شدن دعات ایشان در نقاط دور و خروج‏های مكرر آنان، یكی پس از دیگری، رجال آنان به اختفا پناه برده و كما بیش شناخته نمی‏شدند، چنان كه گفته شاعر درباره آنان صدق می‏كرد كه «اگر از روزگار، نام مرا بپرسی، نمی‏داند و اگر مكان مرا بپرسی، جایگاه مرا باز نخواهد شناخت‏» . (23) برای بررسی بیش‏تر درباره وضعیت اندلس و بلاد مغرب در قرون مرتبط با موضوع بحث، یكی از مهم‏ترین اسناد و مداركی كه در دست است كتاب «العبر» از «ابن خلدون‏» ، خصوصا مقدمه آن است. نقل‏ها و تحلیل‏های ابن خلدون در این زمینه، اهمیت فراوان دارد; چرا كه او به منزله شاهدی است كه حوادث قرن هفتم و هشتم را برای ما گزارش كرده است. «موقعیت جغرافیایی جزیره خضراء» ، در كلام ابن خلدون، چنین آمده است: اقلیم چهارم ... بر ساحل جنوبی; این قطعه در جنوب شهر طنجه واقع است و این قطعه دریا در شمال «طنجه‏» به وسیله یك خلیج تنگ به عرض دوازده میل، میان طریف و جزیرة خضراء در شمال و قصر مجاز و سبته در جنوب، واقع است. (24) و همه این نواحی، از بلاد اندلس باختری به شمار می‏روند و نخستین آن‏ها، شهر طریف است كه نزدیك جایگاه پیوستگی دو دریا است و در خاور آن، بر ساحل دریای روم، به ترتیب، جزیرة خضراء و مالقة و ... قرار دارد. (25) ابن خلدون، در مورد رواج تفكر و ادعای مهدویت در آن زمان، چنین می‏نویسد: «ابن قسی‏» (26) صاحب كتاب «خلع النعلین‏» مردم اندلس را به نام دعوت به حق، شوراند. او، كمی پیش از دعوت مهدی (ابن تومرت) كار خود را آغاز كرد. (27) آگاهی برخی از این دسته، خود را به «فاطمی موعود» و یا «منتظر» نسبت می‏دهند; یعنی، یا خویش را، خود او می‏خوانند و یا از جمله داعیان وی می‏شمرند ... چنان كه در آغاز این قرن (قرن هشتم) در «سوس‏» مردی از متصوفه به نام «تویذری‏» خروج كرد و به مسجد «ماسه‏» در ساحل دریای آن جا شتافت و از روی تلبیس و عوام فریبی، خود را در نزد مردم آن ناحیه، «فاطمی موعود» می‏پنداشت، چه مغز عامیان آن سامان را از پیشگویی‏های مربوط به انتظار فاطمی موعود، پر كرده بود. نخست، طوایفی از بربرها پیرامون وی گرد آمدند ... همچنین در آغاز این قرن، مردی به نام «عباس‏» در «عماره‏» خروج كرد و همین ادعا را مطرح ساخت و گروهی گرد او آمدند. او به «بادیس‏» یكی از نواحی آن جا لشكر كشید و چهل روز پس از ظهورش كشته شد. (28) پس از مرابطان، مهدی پدید آمد و مردم را به حق دعوت می‏كرد ... و مذهب مردم مغرب را نكوهش می‏كرد ... و پیروان خویش را «موحدان‏» نامید ... و رای خاندان نبوت را در امام معصوم می‏دانست و ناچار، چنین امامی، در هر زمان باید وجود داشته باشد تا به سبب وجود او، نظام جهان حفظ شود. و این كه وی را (ابن تومرت) «امام‏» نامیدند، به سبب آن است كه در مذهب شیعه، خلفای خویش را بدین لقب می‏خواندند و با كلمه «امام‏» لفظ، «معصوم‏» را مرادف می‏آورند تا اشاره به مذهب شیعه در عصمت امام باشد ... مهدی، به نام امیرالمؤمنین خوانده می‏شد و وی «صاحب الامر» بود. (29) «محمد بن ابراهیم ایلی‏» داستان شگفت آوری از این گونه موارد برای من نقل كرد و آن، این است كه هنگام سفر حج، از رباط عباد - كه مدفن شیخ «ابومدین‏» در كوه تلمسان است - مردی از خاندان پیامبر (سید) كه از ساكنان كربلا بوده است، همسفر او می‏شود. آن مرد، دارای پیروان و شاگردان و خدمتگزاران بسیار بوده و در میان قوم خود، پایه ارجمندی داشته است و در بیش‏تر شهرها، همشهریانش از او استقبال می‏كردند و مخارج وی را می‏پرداختند. شیخ گوید: میان ما، دوستی استوار گردید و موضوع كار او بر من كشف شد كه وی با همراهان خویش از كربلا كه اقامت‏گاه او بود، برای جست و جوی فرمانروایی و ادعای این كه فاطمی است، به مغرب آمده و چون دیده كه دولت مرینیان (كه در آن هنگام تلمسان را پایتخت‏خود قرار داده)، در نهایت قدرت است، به همراهان خود گفته است: «برگردید كه ما دچار غلط و اشتباه شده‏ایم و اكنون هنگام ادعای ما نیست...» . (30) ابن خلدون، وضعیت نیروی دریایی مسلمانان را در مدیترانه (بحر ابیض)، چنین گزارش كرده است: «نیروی دریایی اندلس، در روزگار عبدالرحمان ناصر، به دویست كشتی رسیده بود و نیروی دریایی افریقیه نیز به همان اندازه و یا در آن حدود بود ... مسلمانان، در روزگار دولت اسلامی، بر كلیه سواحل این دریا (مدیترانه) تسلط یافته بودند و قدرت و صولت ایشان در فرمانروایی بر آن دریا، به اوج عظمت رسیده بود... ابوالقاسم شیعی و پسرانش، با نیروی دریایی خویش، از مهدیه به جزیره جنوه (ژنو) حمله می‏بردند و پیروزی می‏یافتند ... مجاهد عامری، جزیره ساردنی را به وسیله نیروی دریایی در سال 405 ه .ق، فتح كرد. سپاهیان اسلام، به وسیله نیروی دریایی خویش، از سیسیل تا اروپا دریانوردی می‏كردند و با پادشاهان فرنگ به نبرد برمی‏خاستند ... چندان كه اثری از نیروی دریایی مسیحیان بر جای نماند ... در ناحیه غربی این دریا (مدیترانه)، همواره، ناوگان نیرومند و نیروی دریایی مهمی وجود داشته و هم اكنون نیز (زمان ابن خلدون) وجود دارد و هیچ دشمنی را یارای تجاوز. منبع: شبستان

  • ابر برچسبها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :