تبلیغات
مهدویـــــــــــــــــــــــــت - بررسی افسانه جزیره خضراء 1

مهدویـــــــــــــــــــــــــت

مرجع مهدویــــــــــــت

سه شنبه 16 فروردین 1390

بررسی افسانه جزیره خضراء 1

نویسنده: سعید علی زاده   طبقه بندی: بررسی افسانه جزیره خضراء، 

از آن جا كه در دو دهه‏ی گذشته با قلم فرسایی برخی افراد بی‏اطلاع از تاریخ، داستان جزیره خضرا منتشر شده و به علاوه، در تكلفی ناشیانه، آن را بر مثلث‏برمودا تطبیق كرده‏اند، لازم شد در اطراف این واقعه، كنكاش بیشتری صورت گیرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولی عصر (عج) از این گونه خطاها پیراسته شود .

از آن جا كه در دو دهه‏ی گذشته با قلم فرسایی برخی افراد بی‏اطلاع از تاریخ، داستان جزیره خضرا منتشر شده و به علاوه، در تكلفی ناشیانه، آن را بر مثلث‏برمودا تطبیق كرده‏اند، لازم شد در اطراف این واقعه، كنكاش بیشتری صورت گیرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولی عصر (عج) از این گونه خطاها پیراسته شود . (1) مباحثی كه در این بررسی بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از:خلاصه‏ی داستان جزیره‏ی خضرا،داستان اول،بررسی داستان اول از نظر سند،بررسی داستان اول از نظر متن،بررسی داستان اول از نظر تاریخی،خلاصه‏ی مباحث،داستان دوم،بررسی داستان از نظر سند،بررسی داستان از نظر متن،بررسی داستان از نظر تاریخی،ارتباط دو داستان ،نتیجه و خلاصه‏ی مباحث. «جزیره‏ی خضراء» از جمله داستان‏هایی است كه تحت تاثیر حوادث زمان خود شكل گرفته و پس از مقداری تحریف و تطبیق بی‏جا در مورد آن ، در برخی مجامع روایی شیعه نفوذ كرده است. تاریخ جهان اسلام و عقاید و افكاری كه در بستر آن ظهور و بروز كرده، اقیانوسی متلاطم و بی‏كران و عرصه‏ای بسیار گسترده است . حركت در امواج متلاطم و بعضا ظلمانی این اقیانوس، نیازمند وسیله‏ای مطمئن و راهنمایی دریادیده است . در غیر این صورت، در شب تاریك دریا و امواج سهمگین آن، نمی‏توان راهی به ساحل نجات یافت . عقاید، اخبار و احادیثی كه در بستر این فرهنگ نیازمند بررسی و نقد هستند، كم نیستند . فقهای اسلام از عصر غیبت تاكنون سعی بر حراست اخبار و احادیث از نفوذ خطاها، تحریف‏ها و انحرافات داشته‏اند . اگر زحمات آن بزرگواران نبود، سرنوشت اسلام و تشیع دستخوش مخاطرات عظیم فكری می‏گشت و راه كشف حقیقت‏بر همگان مسدود می‏شد . از آن جا كه در دو دهه‏ی گذشته با قلم فرسایی برخی افراد بی‏اطلاع از تاریخ، داستان جزیره خضرا منتشر شده و به علاوه، در تكلفی ناشیانه، آن را بر مثلث‏برمودا تطبیق كرده‏اند، لازم شد در اطراف این واقعه، كنكاش بیشتری صورت گیرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولی عصر (عج) از این گونه خطاها پیراسته شود . (1) مباحثی كه در این بررسی بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از:خلاصه‏ی داستان جزیره‏ی خضرا،داستان اول،بررسی داستان اول از نظر سند،بررسی داستان اول از نظر متن،بررسی داستان اول از نظر تاریخی،خلاصه‏ی مباحث،داستان دوم،بررسی داستان از نظر سند،بررسی داستان از نظر متن،بررسی داستان از نظر تاریخی،ارتباط دو داستان ،نتیجه و خلاصه‏ی مباحث. واما خلاصه‏ی داستان بدین شرح است: مرحوم علامه مجلسی‏قدس سره در بحارالانوار (ج 52، ص 159) می‏نویسند: رساله‏ای یافتم مشهور به داستان جزیره‏ی خضراء . . . و چون آن را در كتاب‏های روایی ندیدم، عین آن را در فصل جداگانه‏ای آوردم . یابنده‏ی آن متن می‏گوید: در آن متن چنین آمده است: من (فضل بن یحیی كوفی) در سال 699 ه . ق . در كربلا از دو نفر، داستانی شنیدم . آن ها داستان را، از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی، نقل می‏كردند . داستان مربوط به جزیره‏ی خضرا در دریای سفید بود . مشتاق شدم داستان را از خود علی بن فاضل بشنوم . به همین دلیل به حله رفتم و در خانه‏ی سید فخرالدین، با علی بن فاضل ملاقات كردم و اصل داستان را جویا شدم . او، داستان را در حضور عده‏ای از دانشمندان حله و نواحی آن چنین بازگو كرد: سال‏ها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی مغربی اندلسی تحصیل می‏كردم . روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر كرد . من و عده‏ای از شاگردان با او همراه شدیم . به قاهره رسیدیم . استاد مدتی در الازهر به تدریس پرداخت، تا این‏كه نامه‏ای از اندلس آمد كه خبر از بیماری پدر استاد می‏داد . استاد عزم اندلس كرد . من و برخی از شاگردان با او همراه شدیم . به اولین قریه اندلس كه رسیدیم، من بیمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطیب آن قریه سپرد و خود به سفر ادامه داد . سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم می‏زدم كه كاروانی از طرف كوه‏های ساحل دریای غربی وارد شدند و با خود پشم و روغن و كالاهای دیگر داشتند . پرسیدم: از كجا می‏آیند؟ گفتند: از دهی از سرزمین بربرها می‏آیند كه نزدیك جزایر رافضیان است . هنگامی كه نام رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم . تا محل آنان، 25 روز راه بود كه دو روز بی‏آب و آبادی و بقیه آباد بودند، حركت كردم و به سرزمین آباد رسیدم . به جزیره‏ای رسیدم با دیوارهای بلند و برج‏های مستحكم كه بر ساحل دریا قرار داشت . مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آن‏ها بر هیات شیعیان بود . آنان از من پذیرایی كردند . پرسیدم: غذای شما از كجا تامین می‏شود؟ گفتند: از جزیره‏ی خضراء در دریای سفید كه جزایر فرزندان امام زمان (عج) است كه سالی دو مرتبه، برای ما غذا می‏آورند . منتظر شدم تا كاروان كشتی‏ها از جزیره‏ی خضراء رسید . فرمانده‏ی آن، پیرمردی بود كه مرا می‏شناخت و اسم من و پدرم را نیز می‏دانست . او مرا با خود به جزیره‏ی خضراء برد . شانزده روز كه گذشت، آب سفیدی در اطراف كشتی دیدم و علت آن را پرسیدم . شیخ گفت: این دریای سفید است و آن جزیره‏ی خضراء . این آب‏های سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه كشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق می‏گردد . وارد جزیره شدیم . شهر دارای قلعه‏ها و برج‏های زیاد و هفت‏حصار بود . خانه‏های آن از سنگ مرمر روشن بود . . . . در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد كه عالم آن جزیره بود، ملاقات كردم . او مرا در مسجد جای داد . آنان نماز جمعه می‏خواندند (واجب می‏دانستند .) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم . به او گفتم: امام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدم، او را دیده است . سید مرا به اطراف برد . در آن‏جا كوهی مرتفع بود كه قبه‏ای در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند . سید گفت: من هر صبح جمعه آن‏جا می‏روم و امام زمان را زیارت می‏كنم و در آن‏جا ورقه‏ای می‏یابم كه مسایل مورد نیاز درآن نوشته شده است . من نیز به آن كوه رفتم و خادمان قبه از من پذیرایی كردند . . . در مورد دیدن امام زمان (عج) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممكن است . درباره‏ی سید شمس الدین از شیخ محمد (كه با او به خضراء آمدم) پرسیدم . گفت: او از فرزندان فرزندان امام است و بین او و امام، پنج واسطه است . با سید شمس الدین، گفت وگوی بسیار كردم و قرآن را نزد او خواندم . از او درباره‏ی ارتباط آیات و این‏كه برخی آیات، با قبل بی ارتباط هستند، پرسیدم . پاسخ داد: . . . . مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمع‏آوری كردند . از همین رو، آیاتی كه در قدح و مذمت‏خلفا بود، از آن ساقط كردند . از همین جهت، آیات را نامربوط می‏بینی، ولی قرآن علی علیه السلام كه نزد صاحب الامر (عج) است، از هر نقصی مبراست و همه چیز در آن آمده است . در جمعه‏ی دومی كه در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صدای بسیار زیادی از بیرون مسجد شنیده شد . پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ی میانی ماه سوار می‏شوند و منتظر فرج هستند . پس از این‏كه آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش كردی؟ گفتم: نه . گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقی مانده‏اند . از سید پرسیدم: علمای ما احادیثی نقل می‏كنند كه هر كس پس از غیبت ادعا كند مرا دیده است، دروغ می‏گوید . حال چگونه است كه برخی از شما، او را می‏بینید؟ سید گفت: درست می‏گویی، ولی این حدیث مربوط به زمانی است كه دشمنان آن حضرت و فرعون‏های بنی العباس فراوان بودند، اما اكنون كه این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممكن است . سید شمس الدین ادعا كرد كه: تو نیز امام زمان (عج) را دو مرتبه دیده‏ای، ولی نشناخته‏ای . هم‏چنین گفت كه آن حضرت، خمس را بر شیعیان خود مباح كرده است و آن حضرت هر سال حج می‏گذارد و پدرانش را در مدینه، عراق و طوس زیارت می‏كند . این خلاصه‏ای از داستان بود . البته كسانی كه خواهان اطلاع دقیق‏تری هستند، می‏توانند داستان را در بحارالانوار یا منابع دیگر مطالعه كنند . >بررسی داستان از نظر سندمجهول بودن راوی و استنساخ كننده‏ی نسخه‏ی مكتوب داستانبررسی شخصیت‏های داستانشخصیت فضل بن یحیی علی طیبی كوفیبررسی داستان از نظر متن و محتوامله مطالبی كه در ضمن گفت‏وگوی علی بن فاضل (مجهول) با شمس الدین (مجهول) آمده است، تصریح به تحریف قرآن است . یعنی كسی كه این داستان را بپذیرد، بایستی با یك خبر كه مجهول الراوی و نهایتا خبر واحد است، قایل به تحریف قرآن باشد، حال آن كه نقل قرآن، متواتر است و نص قرآن نیز به حفظ آن از هرگونه تحریف، تصریح دارد . (4) مگر آن كه كسی مسلك اخباریون را داشته باشد، كه با یك سری اخبار ضعیف و بی‏اعتبار هم‏چون حدیث مذكور، مهم‏ترین سند اسلام و متقن‏ترین آن را تحریف شده بداند كه این نهایت‏بی‏فكری و كم خردی و دوری از عقل و منطق است . آری، شمس الدین مذكور در قصه، به صراحت می‏گوید كه قرآن جمع‏آوری شده در زمان خلفا، تحریف شده است . و جمعوا هذا القرآن و اسقطوا ما كان فیه من المثالب التی صدر منهم بعد وفاة سید المرسلین صلی الله علیه و آله فلهذا تری الآیات غیر مرتبطة . (5) چگونه می‏توان قرآن متواتر و تضمین شده را كه همه‏ی ائمه علیهم السلام به آن استناد می‏كردند، با چنین اخباری زیر سؤال برد؟ ! و آیا كسانی كه چنین مجعولاتی را رواج می‏دهند، به توابع آن توجه دارند؟ ! - راوی مجهول این خبر (علی بن فاضل) كه با نسبت مازندرانی از او یاد می‏شو، د در ضمن داستان، خود را عراقی الاصل معرفی می‏كند . گرچه محتمل است كه اشتهار یك نفر در انتساب به شهر یا منطقه‏ای با اصالت او متفاوت باشد، ولی به نظر می‏رسد سازنده‏ی این داستان، دچار اندكی كم حافظه‏گی شده است كه یك بار، او را به نام مازندرانی و بار دیگر، عراقی الاصل معرفی می‏كنند . - در متن داستان آمده است: هذا هو البحر الابیض و تلك الجزیرة الخضراء و هذا الماء مستدیر حولها مثل السور من ای الجهات اتیته وجدته و بحكمة الله ان مراكب اعدائنا اذا دخلته غرقت . . . . ولی علی بن فاضل به هنگام گزارش از جزیره، آن را دارای هفت‏حصار می‏داند و از برج‏های محكم دفاعی آن یاد می‏كند . حال اگر این جزیره به وسیله‏ی آب‏های سفید و نیروی غیبی، محافظت می‏شده، به حصارهای محكم چه نیازی داشته است؟ این مطلب وقتی بیشتر اهمیت پیدا می‏كند كه توجه داشته باشیم سید شمس الدین و چندین نسل از اجداد او در آن سرزمین زندگی می‏كرده‏اند؟ ! ! - در ضمن داستان، به نقل از خادمان قبه می‏نویسد: «رؤیت امام غیرممكن است‏» ، ولی در گفت وگوی با سید شمس الدین، او سخن دیگری بر زبان می‏راند و می‏گوید: «ای برادرم! هر مؤمن با اخلاصی می‏تواند امام را ببیند، ولی او را نمی‏شناسد» . حال چگونه بین غیرممكن بودن رؤیت و دیدن مشروط می‏توان جمع كرد؟ - در یكی از روزهای جمعه، وقتی علی بن فاضل، سر و صدای زیادی از بیرون مسجد می‏شنود و علت را از سید شمس الدین جویا می‏گردد، وی اظهار می‏دارد كه سیصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر 13 نفر دیگرند . بر این اساس، بایستی این سیصد نفر كه از خواص حضرت هستند، نیز دارای عمرهای طولانی باشند و تا اكنون نیز در قید حیات بوده و پس از حال نیز به زندگی ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد . آیا ما بر چنین سخن گزافی، دلیلی داریم؟ دلایل تنها در مورد امام زمان و برخی دیگر از انبیای الهی است، ولی در مورد سیصد نفر كه آنان نیز چنین عمرهایی داشته باشند، دلیلی در دست نداریم . - به مقتضای این خبر، خمس بر شیعیان حضرت، حلال است و ادای آن واجب نیست . این مطلب، خلاف نظر فقهای اسلام از آغاز غیبت تاكنون است . - علی بن فاضل از سید شمس الدین می‏پرسد: آیا تو امام علیه السلام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم به من گفت كه سخن امام را شنیده، ولی شخص او را ندیده و جدم سخنانش را شنیده و شخص او را دیده است . ولی سید شمس الدین در جای دیگر همین داستان می‏گوید: «هر مؤمن با اخلاصی می‏تواند امام را ببیند، ولی او را نشناسد . گفتم: من از جمله‏ی مخلصان هستم، ولی او را ندیده‏ام: گفت: دو بار او را دیده‏ای; یك با در راه سامرا و یك بار در سفر مصر . . . . حال سؤال این است: چگونه كسی كه ادعای نیابت‏خاص دارد و از ملاقات‏های امام علیه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را ندیده است و اظهار می‏دارد كه پدرش، سخن آن حضرت را شنیده است؟ در جای دیگر داستان، ادعا می‏كند كه او (امام زمان عج) پدرانش را در مدینه، عراق و طوس، زیارت می‏كند و به سرزمین ما برمی‏گردد . معنای این سخن آن است كه سید شمس الدین از سفرهای امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نیز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزیره‏ی خضراء ساكن است . حال چگونه است كسی كه چنین اطلاعات دقیقی از امام علیه السلام دارد، آن حضرت را ندیده است . پی‏نوشت‏ها: . نگارنده در اوایل دهه‏ی 1360 ه ق در جزوه‏ای كه جهت پاسخ به سؤالات در برخی مراكز علمی تهیه شده بود، به نقد داستان پرداختم . در سال‏های بعد، نویسندگان متعددی بحمد الله دست‏به قلم برده و حقایق را آشكار كردند . ر . ك: جزیره‏ی خضراء در ترازوی نقد، علامه جعفر مرتضی عاملی; جزیره‏ی خضراء تحریفی در تاریخ شیعه، غلام‏رضا نظری . از آن جا كه دیدگاه نگارنده در بررسی این موضوعات قدری با نظر نویسندگان این كتاب‏ها متفاوت بود، پرداختن دوباره به این موضوع را مناسب دانستم . . بحارالانوار، ج 1، ص 10 . . كشف الغمة، ج 1، ص 445 . . «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون‏» . حجر، 9 . . بحارالانوار، ج 52، ص 170 . منبع: شبستان

  • ابر برچسبها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :